.... باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد...
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گ
دوستم داری میدانم باز
دوست دارم که بپرسم گاهی :)
+ دوباره داره مجبور کردن خودم سخت میشه
نافرمان و کون گشاد تو همین اسپات _که دیگه حالم از ریختش بهم میخوره_ میشینم و هیچ کاری نمیکنم
البته بجز اینکه وقتی از توالت برمیکردم چندتا پتو و بالش کف اتاق پهن
... زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا
گیس شون قد کمون، رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک...
+ مدتی خواب بد نداشتم
یادم نمیاد خواب خوش دیدم یا نه
دوباره شروع شد
مودمو از برق میکشم که نفهمی نیمه شب میپرم
...
خواب دیدم